غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
520
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ممتاز و مستثنى بودند با جمعى از اهل ديانت مصاحب ساخته هردو نفر از ايشان را بقطرى از اقطار ممالك محروسه فرستاد تا تحقيق مهمات حكام و عمال نموده داد مظلوم از ظالم بستانند و ستمكاران را بجزاى ايشان برسانند و از وقايع آنزمان ديگرى آن بود كه اميرزاده عمر ولد ميرزا معز الدين ميرانشاه كه در سمرقند بسر ميبرد بر حسب فرمان مطاع متوجه درگاه سپهر ارتفاع گشته روز جمعه غره جمادى الاولى سنه ست و ثمانمائه بشرف پايبوس استسعاد يافت و سبب طلب شاهزاده آن بود كه ايالت ولايت آذربايجان با توابع و لواحق براى و رويت او تفويض يابد ديگر آنكه در آن اوان مولانا قطب الدين قرومى صدر كه در شيراز بر نهج عدالت سلوك نكرده بود مواخذ و مقيد گشت و دست انصاف صاحبقران خجسته اوصاف سجل اعتبار او را درنوشت تبيين اينمقال آنكه در آن اوان كه رايات نصرتنشان متوجه روم بود حضرت صاحبقران مولانا قطب الدين را جهة استخلاص اموال شيراز و افراغ محاسبات آنولايت تعيين فرمود جناب مولوى بدانجانب شتافته ببهانه نثار و پيشكش مبلغ سيصد هزار دينار كپكى از رعايا و محترفات بستاند مولانا صاعد كه در آن زمان از فارس آمده بود اين مضمون را بعرض رسانيد حكم شد كه شيخ درويش الهى آن جناب را دو شاخه وزولانه كرده بشيراز برد و آن وجوه را به تمام از وى ستانيده به صاحبان مال رساند و نوكرش ارغون نام كه با مردم تعدى نموده بود از حلق بياويزد و شيخ درويش حسب الحكم متوجه شيراز گشته چون به مقصد رسيد نخست ارغون نام را بردار اعتبار كشيد و روز جمعه كه گروه انبوهى در مسجد جامع عتيق شيراز جمع آمده بودند مولانا قطب الدين را در پاى منبر سنگين بازولانه آهنين و دو شاخهء چوبين حاضر ساخت و مولانا صاعد بر منبر برآمده شمهء از عدل و احسان حضرت صاحبقران بمسامع طوايف انسان رسانيد و بيت خواجه عماد فقيه را اندك تغييرى كرده برين نهج خواند بيت اگر خراب شد اين مملكت ز شاه مدان * كه نزد مردم دانا گناه مولاناست و از اطراف و جوانب غلغله دعا و نثار پادشاه عدالت انتما به گوش ساكنان عالم بالا رسيده فرح و سرور نزديك و دور مضاعف و متزايد گرديد و شيخ درويش در مدت دو ماه مبلغ سيصد هزار دينار كپكى را بوقوف قضاة و امينان مملكت بيقصور و كسور بخداوندان اموال رسانيد و در آن ياب محضرى موشح بخطوط اشراف و اعيان درست كرده عنان به طرف اردوى همايون معطوف گردانيد و ميرزا پير محمد بن عمر شيخ بنداز مولانا قطب الدين برداشت و او را بجانب سمرقند فرستاد و پادشاه بادين و داد چون از تعمير بيلقان فراغت يافت جهة قشلاق بقراباغ اران شتافت و حكم همايون نافذ شده اكثر امرا و شاهزادگان ولايات برسم قريلتاى حاضر گشتند تا مهم تفويض ايالت تختگاه هلاكو خان باميرزاده عمر تمشيت پذيرد و در آن اثناء منهيان بمسامع جاه و جلال رسانيدند كه اسكندر شيخى ولد افراسياب جلابى كه حسب الحكم والى فيروز كوه و دماوند بود خيال تمرد و عصيان دارد فرمان واجب الاذعان نفاذ يافت كه اميرزاده رستم و امير سليمان شاه بكفايت آن مهم عزيمت نمايند